المصطفی

المصطفی
بایگانی
آخرین نظرات

الخامس: أنه کما لا اشکال ...، ج2، ص239 [1]

تنبیه پنجم: استصحاب تعلیقی

قبل از بیان مطلب یک مقدمه کوتاه اصولی بیان می‌کنیم:

مقدمه اصولی: حکم منجّز و معلّق

احکام شرعی بر دو قسم است یا منجّز و فعلی است یا معلّق و مشروط:

حکم منجّز یا فعلی مثل العنب حلالٌ یا العنب قابلٌ للتملیک.

حکم معلّق یا مشروط مثل العنب إذا غلی یحرم. (آب) انگور وقتی به جوش بیاید (یا تخمیر شود) حرام است.

جریان استصحاب در احکام منجّز و فعلی اجماعی و مورد اتفاق اصولیان است. مثل اینکه یقین داریم تا دیروز عنب حلال بود، الآن عنب خشک و تبدیل به زبیب (کشمش) شده است، شک داریم آیا همچنان بر حلیّت باقی است یا نه؟ بقاء حلیّت را استصحاب می‌کنیم.

استصحاب تعلیقی مثل اینکه عنب یک حکم تعلیقی دارد که "إذا غلی یحرم" حال عنب خشک و زبیب شده است، شک داریم حکم "إذا غلی یحرم" بر زبیب هم جاری است یا خیر؟ یعنی می‌توانیم بگوییم الزبیب إذا غلی یحرم؟[2]

نسبت به جریان استصحاب در حکم معلّق و مشروط اختلاف است:

قول اول: (آخوند:) استصحاب تعلیقی جاری است.

جمعی از اصولیان مانند مرحوم آخوند، مرحوم شیخ انصاری، و از معاصرین مرحوم آقا ضیاء عراقی معتقدند چنانکه استصحاب حکم منجّز جاری است استصحاب حکم معلّق نیز جاری است.

دلیل: تمامیّت ارکان استصحاب

می‌فرمایند در هر دو حالت منجّز و معلّق ارکان استصحاب تمام است و مانعی هم از جریان استصحاب وجود ندارد.

قول دوم: استصحاب تعلیقی جاری نیست.

جمعی از اصولیان مثل مرحوم طباطبائی صاحب ریاض المسائل، مرحوم سید مجاهد صاحب کتاب المناهل و از معاصران مرحوم نائینی معتقدند استصحاب تعلیقی جاری نیست. اینان پنج دلیل دارند که مرحوم آخوند دو دلیلشان را نقل و نقد می‌کنند.

دلیل اول: در استصحاب تعلیقی یقین سابق وجود ندارد

مرحوم سید مجاهد فرموده‌اند در استصحاب تعلیقی یقین سابق وجود ندارد. توضیح مطلب این است که شارع نسبت به عنب فرموده: العنب إذا غلی یحرم، حکم حرمت برای عنب مغلیّ و به جوش آمده ثابت است و نیازی به استصحاب هم نداریم.

اما بحث ما در زبیب است، باید برای زبیب یک حرمت یقینی سابق تصویر کنیم تا بتوانیم آن را استصحاب کنیم، این زبیب در سابق جوش نیامده بود و شرط غلیان محقق نشده بود که بگوییم یقینا حرام شد، پس یقین به حرمت زبیب عند الغلیان نداریم که بتوانیم آن را استصحاب کنیم. (لا وجود للمعلّق یعنی حرمت قبل وجود ما عُلّق علیه یعنی غلیان)

نقد دلیل اول به دو بیان:

مرحوم آخوند نقدشان بر دلیل اول را به دو بیان توضیح می‌دهند:

بیان اول: حکم شرعی قابل استصحاب است چه منجّز چه معلّق

مرحوم آخوند می‌فرمایند از طرفی عرف میگوید زبیب همان عنب است فقط حالتش عوض و خشک شده است. از طرف دیگر حکم منجز و با معلق هیچ تفاوتی ندارد و هر دو اعتبار شرعی هستند، لذا همانگونه که در استصحاب حکم منجّز میگوییم عنب یقینا حلال بود الآن که زبیب شده حلیّت را به عنوان یک حکم شرعی استصحاب می‌کنیم، در استصحاب حکم معلّق نیز همین گونه عمل می‌کنیم یعنی می‌گوییم وقتی عنب بود یقینا "اذا غلی یحرم" ثابت بود، الآن که زبیب شده شک داریم، همان حکم "إذا غلی یحرم" را عینا استصحاب می‌کنیم. پس اختلاف نوع حکم (منجّز یا معلّق بودن) سبب تفاوت در جریان استصحاب نخواهد بود.

بیان دوم: استصحاب صرفا رافع اهمال یا اجمال حکم دلیل شرعی است چه منجّز باشد چه معلّق

(و بالجمله یکون) مرحوم آخوند در بیانی روشن‌تر می‌فرمایند اگر در کارکرد استصحاب دقت کنیم بطلان دلیل مذکور روشن می‌شود. عملکرد استصحاب را ضمن یک مقدمه اصولی بیان می‌کنیم:

مقدمه اصولی: استصحاب رافع اهمال یا اجمال دلیل شرعی

توجه به اینکه استصحاب با دلیل شرعی ثابت در متیقن چه می‌کند مهم است. دلیل شرعی می‌گوید ملاقات لباس با نجس سبب تنجّس لباس است. محتوای این دلیل شرعی کاملا روشن است، زید یقین دارد لباسش بر اثر ملاقات با نجس متنجّس شده، یک بار آن را با آب شست، شک می‌کند لباس همچنان نجس است یا خیر؟ عند الشک دلیل قبلی بر نجاست نمی‌تواند شک زید را برطرف کند چون دلالت دلیل، شامل حالت شک نیست. مثال دیگر: دلیل شرعی می‌گوید نماز جمعه در عصر حضور واجب است، الآن که عصر غیبت است شک داریم آیا نماز جمعه همچنان واجب است یا خیر؟ آن دلیل وجوب نماز جمعه حکم حالت شک را بیان نمی‌کند. اینجا استصحاب به کمک دلیل شرعی می‌آید و می‌گوید همان حکم همچنان باقی است. پس عملکرد استصحاب این است که محتوای دلیل که فقط شامل زمان یقین بود را به زمان شک هم بکشاند و إبقاء کند.

اینکه چرا دلیل اصلی خودش نمی‌تواند در حالت شک هم حکم را بیان کند و ما را از اصل عملی و استصحاب بی نیاز کند دو حالت دارد:

حالت یکم: اهمال. ممکن است مولا وقتی حکم را بیان می‌فرموده در مقام اهمال بوده یعنی در مقام بیان یک نکته خاص در حکم نبوده است. مثلا در همان مثال العنب إذا غلی یحرم، مولا در مقام بیان شیوه به جوش و غلیان آمده عنب نبوده است که با آتش هیزم به جوش آید یا بر اثر شدت گرمای هوا (یا شعله گاز یا نفت یا برق و ...) وقتی مولا در مقام بیان نباشد ممکن است برای ما ابهاماتی به وجود بیاید.

حالت دوم: اجمال. یعنی مولا عمدا از یک نکته خاصی سخن نگفته است. مثال آن حروف مقطعه قرآن است که شارع عمدا به گونه ای با پیامبرش سخن گفته که دیگران متوجه نشوند. یا رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم میدانستند که حکم شرب خمر در اسلام حرمت است لکن تدریجی بودن بعض احکام اقتضا میکرد ابتدا طبق فرمان خدا بفرمایند لاتقربوا الصلاة و انتم سکاری و عمدا نفرمودند شرب خمر در جمیع حالات حرام است.

اصطلاح اهمال و اجمال لا اقل در سه مورد دیگر از مباحث قبلی کفایه آمده بود و در هر موردی به مناسبت ضمن مقدمه آن دو را توضیح داده و مثالهای مختلفی بیان کردیم که می‌توانید در جزوه جستجو بفرمایید.

بعد از این مقدمه بیان دوم مرحوم آخوند کاملا روشن است. ایشان می‌فرمایند استصحاب تنها کاری که انجام می‌دهد این است که اهمال یا اجمال دلیل شرعی که نمی‌دانیم شامل حالت شک هم می‌شود یا نه را برطرف میکند و أدله حجیّت استصحاب می‌گویند همان حکم شرعی زمان یقین، در زمان شک هم باقی است. چه آن حکم شرعی یک حکم منجّز باشد چه حکم معلّق. لذا ارکان استصحاب تمام است و می‌گوییم یقین داریم این زبیب زمانی که عنب بود حکمش "إذا غلی یحرم" بود، الآن شک داریم این حکم باقی است یا نه؟ استصحاب می‌کنیم بقاء حکم را و می‌گوییم الزبیب اذا غلی یحرم.

إن قلت: نعم: و لکنّه ...، ج2، ص240

دلیل دوم: استصحاب تعلیقی با یک استصحاب غیر تعلیقی متعارض است

مرحوم سید علی طباطبائی صاحب ریاض المسائل فرموده‌اند اگر هم استصحاب تعلیقی قابل تصویر باشد مشکل این است که در تمام موارد با یک استصحاب دیگر تعارض و تساقط می‌کند و نتیجةً جریانش ثمره و فائده‌ای ندارد.

توضیح تعارض دو استصحاب چنین است که:

ـ استصحاب تنجیزی حلیّت زبیب مطلقا: نسبت به عنب چنانکه اشاره شد یک حکم مطلق داریم که العنب حلالٌ در همه حالات. این حکم منجز برای زبیب هم استصحاب می‌شود و می‌گوییم الزبیب حلالٌ مطلقا. پس یک استصحاب می‌گوید زبیب حلال است چه غلیان باشد چه نباشد.

ـ استصحاب تعلیقی حرمت زبیب عند الغلیان.

استصحاب تنجیزی می‌گوید زبیب حلال است حتی اگر غلیان داشته باشد، استصحاب تعلیقی می‌گوید زبیب عند الغلیان حرام است. تعارضا تساقطا.

نقد: حکم چه منجّز چه معلّق، عند الشک قابل استصحاب است

مرحوم آخوند می‌فرمایند زمانی که زبیب نبود و هیچ شکی وجود نداشت، نسبت به عنب دو حکم متعارض نداشتیم و قطع داشتیم عنب حلال است نه مطلقا بلکه تا زمانی که غلیان و جوشش نداشته باشد. پس نسبت به عنب هم یک حلیّت مطلقه نداشتیم بلکه مقید بود به عدم غلیان. حال عینا همان را استصحاب می‌کنیم و میگوییم همین دو حکم در زبیب هم جاری است یعنی الزبیب حلالٌ و الزبیب اذا غلی یحرم بدون هیچ تفاوتی با عنب. نتیجه اینکه تصویر حلیّت مطلقه برای عنب و زبیب قابل قبول نیست لذا نمیتواند با استصحاب تعلیقی تعارض کند چون می‌دانیم مولا حلیّت عنب و زبیب را مقیّأ به عدم غلیان فرموده است.

(فالغلیان فی المثال) مرحوم آخوند برای اثبات اینکه حلیّت مطلقه نداریم که استصحابش کنیم و متعارض با استصحاب تعلیقی باشد توضیح بیشتری می‌دهند و می‌فرمایند بعد از خشک شدن انگور و عروض حالت زبیبی، به حکم "العنب اذا غلی یحرم" یک غایت و مرز بین حلیّت و حرمت داریم، یعنی غلیان غایت و نهایت حلیّت و آغاز حرمت در عنب است. به عبارت دیگر حلیّت قبل غلیان با عدم حلیّت یعنی حرمت بعد غلیان با یکدیگر ملازم اند هر کدام باشد دیگری نیست چون عنب یا به غلیان آمده یا نیامده. حال همین حکم و وضعیت در عنب را می‌خواهیم با استصحاب در زبیب هم جاری کنیم و بگوییم زبیب تا زمانی که به غلیان نیامده حلال است و با تحقق غلیان به حکم اذا غلی یحرم، حرام می‌شود. پس هیچ تفاوتی ندارد که دو حکم حلیّت قبل غلیان و حرمت بعد غلیان را با "العنب حلالٌ" و "العنب اذا غلی یحرم" برای عنب ثابت کنیم یا همین دو حکم را با استصحاب برای زبیب ثابت کنیم.

خلاصه کلام اینکه دو استصحاب مذکور هر دو جاری میشوند و تعارضی ندارند، هم استصحاب حلیّت جاری است (نه حلیت مطلقه) هم استصحاب حرمت عند الغلیان.

(تعبیر متحدا خارجا که در عبارت مرحوم آخوند آمده ناظر به نقد دیدگاه مرحوم شیخ انصاری است که معتقدند رابطه بین دو استصحاب حلیّت و حرمت یک رابطه سببی مسببی است که شک در حرمت بعد غلیان مسبب از شک در حلیّت مطلقه است، مرحوم آخوند برای اشاره به نقد این کلام می‌فرمایند رابطه شان اتحاد و عینیّت است نه سبب و مسبب، زیرا أصلا دو تا شک نداریم که یکی مسبب از دیگری باشد بلکه شک ما صرفا دو طرف دارد یکی قبل غلیان و دیگری بعد غلیان. پس غلیان مرز بین حلیّت و حرمت است. این نکته را مرحوم آخوند در حاشیه منه ذیل عبارت محل بحث اشاره کرده‌اند.)



[1]. جلسه9، مسلسل 317، دوشنبه، 1404.10.29.

[2]. مرحوم خوئی مثال به زبیب را که مرحوم آخوند و مشهور مطرح میکنند صحیح نمی‌دانند. مصباح الأصول( مباحث حجج و امارات- مکتبة الداوری) ، جلد : 2 ، صفحه : 136 ظهر بما ذکرنا من تحقیق موارد الاستصحاب التعلیقی: أن تمثیلهم له بماء الزبیب غیر صحیح، فان الاستصحاب ...

نظرات  (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی